https://shohada.org/en/node/262901
شناسه خبر: 262901
2022-3-11 07:32
کرامات شهداء بعداز شهادت
راوی ن.م نصیری : روزی سخت مریض شدم بطوریکه سرم به شدت درد می کرد و توان راه رفتن نداشتم . مرا به بیمارستان قائم بردند دکترها پس از گرفتن سی تی اسکن و آزمایشهای دیگر گفتند : سرطان مغزی دارم . مدت 18 یا 20 روز در بیمارستان بستری بودم ولی تلاش پزشکان برای درمان من نتیجه ای نبخشید پزشکان به برادرم گفته بودند: از دست ما کاری ساخته نیست و باید برادرتان برای معالجه به خارج از کشور اعزام شود و اگر ظرف یک هفته عمل نشود از بین خواهد رفت . شب ولادت امام جواد ( ع ) خیلی گریه کردم و به ائمه معصومین متوسل شدم و از امام رضا ( ع ) کمک خواستم . وقتی خوابیدم شهید نصیری را در خواب دیدم که لباس سفیدی پوشیده بود و با عده ای دعا توسل می خواندند. گفتم : عموجان سر و صدا نکنید من مریض هستم و سرمن درد می کند . گفت : نه عمو شما خوب شده ای بلند شو و از بیبمارستان برو . من گفتم : اول این بچه هایی را که با شما آمده اند مرخص کن . ایشان آنها را مرخص کرد . یک نفر بود که پایش شکسته بود . گفتم : این یکی چی ؟ گفت : اصرار نکن بعد از شما او مرخص می شود بلند شدم و به طرف درب راه افتادم . همین که می خواستم از درب بیرون بروم از خواب بیدار شدم . چشمم را به آرامی باز کردم بدنم گرم شده بود و احساس کردم حالم کاملاً خوب است . من دو سه روزی این موضوع را به کسی نگفتم : تا اینکه روزی دکتر به من گفت : شما مثل اینکه حالتان کمی خوب شده است .من قضیه را برایش تعریف کردم . دکتر پس از معاینه و آزمایش گفت : واقعاً معجزه شده است و شما حالتان کاملاً خوب شده است و بعد از بیمارستان مرخص شدم .