https://shohada.org/en/node/264445

شناسه خبر: 264445
2022-3-11 07:54

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی محمد علی مهری: شب نیمه شعبان بود، طبق سنوات قبل در منزل ما مجلسی برگزار شده بود که در نهایت مجلس سخنران ذکر توسلی کرده بود و ما هم گریه بی ریایی کردیم. همان شب من در خواب دیدم که در روستای مهرزنی به نام فاطمه جهان مادر حاج رمضان علی است که او به من گفت : حاج آقا کجا بودی که امام زمان منتظر شما بودند ولی شما نیامدید. ایشان رفتند. گفتم: کجا رفتند؟ گفت: در حالی که به طرف بالا حرکت می کردند به طرف روستای بهانگر با دست اشاره می کردند. بغض گلوی من را فشرد و گریه کردم.به آسمان نگاه کردم یک نفر سفید پوش را دیدم که در حال رفتن به سمت بالای بام ما نشست.به عنوان تسلیت و آرامش خاطر من را آرام کرد و گفت:گریه نکن یه برگ سبز و دیگری سیاه را به من داد که در برگ نوشته شده بود برات آزادی از آتش جهنم بعد این برگها را صبح همان روز به زن کربلای نشان دادم.گفتم:اینها را امام زمان (عج) را به من داده است.