https://shohada.org/en/node/265085
شناسه خبر: 265085
2022-3-11 08:02
احساس مسؤليت
راوی کاظم عطائی: به خاطر دارم روزی که سیدمحمد مرخصی گرفت و به اهواز رفت طولی نکشید که از آن طرف دامادشان به منطقه آمده بود برای این که شنیده بود شاید سیدمحمد شهید شده و برای گرفتن خبر آمده است. من به او گفتم: نه. این طور نیست، سید محمد مرخصی گرفته و به اهواز رفته است. بعد از مدتی که سیدمحمد را دیدم گفتم: برو دامادتان از اسفراین آمده، برو تا ببیند که زنده هستی اما ایشان نپذیرفت و گفت: الان مرخصی ام تمام شده نمی توانم بروم. وقتی دیدم که به حرف من گوش نمی دهد نامه ای به مسئولمان نوشتم و خواستم که اجازه بدهد تا سیدمحمد برود و دامادشان را ببیند، که مسئولمان موافقت کرد و اجازه داد که سیدمحمد برود اما ایشان نپذیرفت، تا این که با صحبت ها و نصیحت های فراوان راضی شد که برود وقتی صحبت هایش با دامادشان تمام شد و برگشت طولی نکشید، شاید سه یا چهار ساعت از ملاقات او و دامادشان نگذشت که ایشان به درجه ی رفیع شهادت نائل آمدند.