https://shohada.org/en/node/266018

شناسه خبر: 266018
2022-3-11 08:16

عشق به جهاد

راوی بها الدین معلمی: به اتفاق عده ای از دوستان برای ادامه تحصیل به بجنورد رفته بود. اما چون او به جبهه علاقمند بود مدت زیادی در بجنورد نماند و از آن جا به مشهد و به خانه اجاره ای دوستان _ شهید غلامرضا فیوج و شهید احمد زهرایی که در هتل کار می کردند_ آمده بود. اینها سه نفری سوگند یاد کرده بودند که با هم به جبهه بروند یک نفر از دوستان به ما خبر دادند که غلامرضا ترک تحصیل کرده و به مشهد آمده است. ما چون علاقه داشتیم که او به تحصیل ادامه بدهد به مشهد رفتیم و او را پیدا کردیم و به او گفتیم که : بیا به روستا برویم و ادامه تحصیل بده. او هم در جواب ما حرفی نزد و با ما به روستا آمد. در بین راه که به ترمینال می رفتیم در خیابان تهران چشممان به مردمی افتاد که داشتند جنازة هشت نفر از شهدای بزرگ اسلام را تشییع می کردند. وقتی که شهید متوجه این ها شد بی اختیار گفت: ( به به! خوشابه حال اینها که هم این دنیا و هم بهشت آن دنیا را دارند) به او گفتم: پدر جان! هر کاری که برای اسلام انجام دهی ثواب دارد. به من گفت که: شیطان بزرگ است چه بسا که در ادامه راه اجازه این کار را ندهد. بالاخره به هر ترتیبی که بود او را به روستا آوردیم و برای ادامه تحصیل او را به شهرستان رشتخوار بردیم و در آنجا ثبت نام کردیم. اما فقط یک روز به مدرسه رفت و همان روز که برگشت گفت: هیچ راهی ندارد من باید به جبهه بروم. هر چه اصرار کردیم بی فایده بود. بالاخره ما را راضی کرد تا برگه اش را امضا کنیم. او در در اردیبهشت سال 61 به جبهه رفت و در همان سال در شب 21 ماه رمضان که ما برای او مجلس عقیقه گرفته بودیم در شلمچه به شهادت رسید.