https://shohada.org/en/node/268541
شناسه خبر: 268541
2022-3-11 08:52
عشق شهادت
به روایت از ابراهیم حضرتی : همرزم و هم سنگر شهید خرم بودم. شهید خرم یک جوان واقعا مهربان و شاداب بود، فرمانده گروهان ما شهید شده بود. خرم را به فرماندهی معرفی کردند. این جوان همیشه به ما می گفت: واقعا باید انسان از دل و جان به خاطر وطن خود خدمت کند. چه زمانی که جنگ باشد و چه غیر از جنگ. واقعا درس مردانگی را به ما می آموخت. وقتی که سرکشی از سنگر می کرد به ما بسیجی ها آنقدر روحیه می داد که ما فکر می کردیم در بهشت خدمت می کنیم. شهید خرم به همه بچه ها می گفت: بچه ها یک شب به حمله ما نده است. خود را آماده کنید. حنا به آب کرد و گفت: همه دست و پای خود را حنا کنید شاید شهید شدید. باران شدیدی می بارید، شهید خرم برای سرکشی از سنگرها می رفت. صدای خمپاره ها پشت سرهم می آمد. وقتی که به سنگر ما رسید من را در آغوش گرفت و بوسید و گفت: اگر شهید شدم خبر شهادت من را به خانواده ام بدهد. من گفتم: خرم جان این چه حرفی است که می زنی انشاءا... در کربلا همدیگر را می بینیم. به راه خود ادامه داد، چند قدمی از ما دور نشده بود که ترکش به ایشان اصابت کرد و با همان حال دستش را به گردن گرفت و مرا صدا زد. گفت ابراهیم خبر شهادت مرا به خانواده ام بده. به برادرم سلمان هم بگو که راه مرا ادامه دهد. بعد از آن اشهد خود را خواند و روحش به سوی پروردگار پرواز کرد. من همیشه چهره این شهید و محبت های این شهید را به خاطر دارم و از یاد نخواهم برد.