https://shohada.org/en/node/271166

شناسه خبر: 271166
2022-3-11 09:28

خاطرات سیاسی

محمد قنبری در سال 57 در شوشتر اهواز با محمد کار می کردیم غروب یک روز با هم به لب رودخانه کارون رفتیم وبا یکدیگر از این طرف و آن طرف صحبت می کردیم پیرمردی در کنار ما نشسته بود محمد از او سوال کرد شما فکر می کنید با این اوضاع و احوال چه بر سر ملت ایران می آید و ایران چه می شود؟ پیرمرد گفت : پسر جان خوب سوالی کردی ، آخرهای سلطنت محمد رضا شاه است محمد گفت : شما از کجا می دانید ؟ پیرمرد گفت : سوال منطقی کردی یک سیدی است که می خواهد قیام کند محمد پرسید : آن سید کیست واز کجا آمده است ؟ پیرمرد گفت : او اهل ایران است به نام خمینی که در سال 42 از ایران توسط شاه تبعید شده و حالا می خواهد به ایران برگردد من پرسیدم : ما که در تهران نیستیم و از آنجا دور هستیم و از چیزی اطلاع نداریم پیرمردگفت : نه پسر جان غصه نخور من برایت می گویم به تازگی عده ای انقلابی هستند که حرکت کردند و علیه رژیم مبارزه می کنند . محمد گفت: کاش ما هم در تهران بودیم ودر راهپیمایی های آنان شرکت می کردیم پیر مرد گفت : شما اینجا هم که باشید می توانید در مبارزه آنها شرکت کنید و انقلابی باشید و رژیم پهلوی را ساقط کنید . محمد گفت : رضا کار ما تا کی تمام می شود ؟ گفتم : فکر می کنم یکی ، دو ماه دیگر تمام شود. این جریان گذشت و بالاخره کار ما در شوشتر تمام شد و با هم به تهران رفتیم و در برنامه ی تظاهریات شرکت کردیم.