https://shohada.org/en/node/271967
شناسه خبر: 271967
2022-3-11 09:37
توکل به خداوند
به روایت از جوادرضا قائمی : بعد از انقلاب زمانی که می خواست شورای محل روستا تعین شود شبی جلسه ای تشکیل شده بود و چند نفر برای انتخابات نامزد شده بودند و سعید ا... یک نفری را که آدمی درستی بود برای نامزد شدن معرفی کرده بود ولی افراد زیادی با او مخالفت کرده بودند ولی سعیدا... قاطعانه در مقابل انها ایستاده بود . و با آنها درگیر شده بود و با وجود اینکه عضو رسمی سپاه بود و همیشه مسلح بود اسلحه اش را مخفی می کرد تنا مردم فکر نکنند او می خواهداز زور استفاده کند و اوئ با منطق با مردم بحث و گفتگو می کرد . به هر حال آن شب بر اثر همین درگیریها جلسه به هم خرده بود . همان شب وقتی سعید ا... به خانه آمد ناراحت به نظر می رسید . مادرم گفت : سعیدا... این کارهخا را نکن ، کار دستت می دهند . او گفت : مادر من نه از تهدیدهای آنها می ترسم و نه از تهدید آنها می ترسم و تا بتوانم جلو اینها می ایستم و بعد اسلحه اش را از کمرش بیرون کشید و گفت: اول امام زمان (عج) حامی من است و اگر نیاز بود از این اسلحه استفاده می کنم