https://shohada.org/en/node/275133

شناسه خبر: 275133
2022-3-11 10:30

عشق شهادت

راوی ایران ضیاء معینی: زمانی که برای رفتن به جبهه ثبت نام کرده بود من زیاد گریه می کردم وقتی خواست سوار ماشین بشود و برود به قدری جلوی ماشین گریه کردم که داشتم از حال می رفتم ایشان به من گفتند: اگر می خواهی بعد از رفتنم یکسره گریه کنی من به جبهه نروم و من هم دیگر گریه نکردم وقتی به مرخصی آمد تقریبا آخر سربازیش بود به ایشان گفتم: الان وقتش هست برایتان آستین بالا بزنیم. که بعدا به دایی اش می گوید به مادرم چیزی نگویید من می خواهم به خط مقدم بروم و برگشتنم با خداست. وقتی به جبهه برگشت بعد از چند روز خبر شهادتش را آوردند.