https://shohada.org/en/node/275134
شناسه خبر: 275134
2022-3-11 10:30
پيش بيني شهادت
راوی ایران ضیاء معینی: یک دفعه که به مرخصی آمده بود من مریض بودم و به مشهد رفتم پیش دکتر تا مداوا شوم و رفتم داخل مطب دکتر دیدم دکتری که همیشه آنجا طبابت می کرد نبود و یک جوان خوش تیپ و هیکلی پشت میز دکتر نشسته است. اولش از جا پریدم بعد یک نفر در زد و آمد داخل دیدم پسرم محمد است وقتی دیده من تنهایی به دکتر آمده ام سریع خودش را به من رانده بود و به من گفت: مادر دودست کارد میوه خوری دو دست استکان، دو دست نلبکی، و یک چادر مشکی برای شما آورده ام. گفتم: من که اینها را لازم ندارم برای چه گرفتی؟ گفت: لازمتان می شود و بعد از شهادتش از همان ها در مراسم عزایش استفاده کردم.