https://shohada.org/en/node/277043

شناسه خبر: 277043
2022-3-11 10:59

توجه به امر ازدواج

راوی اسماعیل صمدی: یک روز احمد از شهر آمد و گفت: بابا می خواهم ازدواج کنم. در شهر به مغازه ای رفته بود صاحب مغازه چون دیده بود او پسرخوب و با ایمانی است به او گفته بود اگر دختر مرا می خواهی برو و پدرو مادرت را بیاور تا برایت عقد کنم. پول عروسی و یک قطعه زمین هم می دهم. روز بعد به آنجا رفتم دیدم صاحب مغازه مرد خوبی است. برگشتم و به احمد گفتم: بیا باهم به مغازه برویم و برای دیدن دخترش یک روز را مشخص کنیم. که در این هنگام دیدم احمد دستش را به روی شانه ام گذاشت و گفت: بلند شو برویم. من می خواهم به جبهه بروم وقتی برگشتم ازدواج می کنم. و همین کار را انجام داد رفت و پس از مدتی به درجه رفیع شهادت نائل گردید.