https://shohada.org/en/node/277266

شناسه خبر: 277266
2022-3-11 11:02

توکل به خداوند

راوی زهرا صفائی: به خاطر دارم دفعه آخری که پدرم مرخصی آمده بود. من چند تا بزغاله را داخل گودالی انداختم و روی آنها چادری انداختم . روز بعد همه ی آنها مرده بودند که مادرم رو به پدرم کرد و گفت دیدی بدبخت شدیم . دیگر نمی گذارم به جبهه بروی چون نگهداری از این بچه ها خیلی سخت است با این وضع چطور به زندگی ادامه دهم . چون در آخر چیزی برای خوردن نداریم . پدرم به مادرم گفت : خدا بزرگ است و روزی رسان . من به جبهه می روم و کسی هم نمی تواند جلو ی مرا بگیرد . و اگر هزاران بزغاله هم از دست بدهم . بازهم به جبهه می روم و به جبهه رفت و بعد از چند روزبه شهادت رسید .