https://shohada.org/en/node/277477

شناسه خبر: 277477
2022-3-11 11:04

پيش بيني شهادت

راوی محمد حمیدی: در ظهر یکی از روز های فروردین سال 61 چون گردان ما در بستان بود ، شهید صبوری به محل استقرار گردان آمد و مرا صدا زد ، مقدار زیادی صحبت کرد ، همه درد دلهایش را گفت: آنقدر دلی پر درد داشت و از نامردیهای ایّام گله داشت که من هم شدید اشک می ریختم و پس از خاتمه صحبتهایش گفت: من برای آخرین خداحافظی آمده ام و من بدبخت بیچاره در حالی که با ناباوری گریه می کردم و چهره نورانی مهدی را نگاه می کردم . می گفتم مهدی شوخی نکن . تو فرمانده ما هستی تو آخرین نفر باید باشی که به شهادت برسی ، تو افتخار شهر و دیار ما هستی ، تو افتخار یک نسل جهاد و ایثار و شهادت هستی و او با خنده می گفت: فلانی دیدار ، دیدار آخر است . هر چه می خواهی بگو که این دیدار دوباره تجدید نخواهد شد . و من که مرتب دستهای مردانه اش را می بوسیدم و پیشانی بلند و مردانه اش را می بوسیدم و گریه می کردم و احساس می کردم ، خداحافظی با مهدی، خداحافظی با همه خوبیهاست گرچه یقین نداشتم که این آخرین دیدار است ولی می دانستم که ما در روزگار دوباره چنین شیر مردی را به خود نخواهد دید . ولی این دیدار با گریه شدید من ادامه پیدا کرد و در میان پرده های اشکم کیسه گونی رنگ در و فته و وسائلش را تحویل من داد و سفارش کرد که به فردوس بر گردانم ( وسائل شخصی ) و آنگاه باران اشکم باز بیشتر شد .