https://shohada.org/en/node/278119
شناسه خبر: 278119
2022-3-11 11:12
شجاعت و شهامت
در عملیات محمد حسین فرمانده گروهان بوده و وقتی متوجه شده که برای تسلیحات کسی نیست خودش تسلیحات را به عهده گرفته که در همین موقع یکی از فرمانده گردانهای تهران می آید و به ایشان می گوید:« که تمام نیروهای من در کیسه خوابها هستند و یکی به داد من برسد که عراق پاتک زده» و محمد حسین در همان لحظه به کمک فرمانده گردان تهران می رود و زمانی که محمد حسین پشت تیربار می نشیند و شروع به زدن می کند. عراقی ها عقب نشینی می کنند. بعد آن فرمانده تهرانی می گوید: « اسمت را به ن بگو تا من اسم شما را در تاریخ ثبت نمایم.» بعد برادرم می گوید: « نه، من می خواهم اسمم همینطور گمنام بماند.» من اسمم را به شما نمی گویم و دوست دارم اسمم گمنام بماند و ایشان جزء آخرین نفرات بود که از فاو آمد و در آنجا شیمیایی ـ رودهایش ـ شده بود و نمی توانست غذا بخورد تا اینکه طرح 500 گردان شروع شد و محمد حسین جزء اولین نفرات بود که در گردان شرکت کرد. من به ایشان گفتم: برادرجان، شما شیمیایی شدی و حتی نمی توانی غذا بخوری شما بمانید و دیگر نروید. گفت: «نه، خواهر جان، جنگ است. ما نمی توانیم بمانیم الان جبهه به ما نیاز دارد و ندای هل من ناصر ینصرنی حسین در گوش من است. اگر امروز نروم فردا باید بروم. ولی فردا دیر است.» و ایشان همان روز راهی جبهه شد.