https://shohada.org/en/node/278749
شناسه خبر: 278749
2022-3-11 11:20
قرآن و نیایش
به روایت از معصومه شنوایی زارع : خاطره ای که از پدرم به یادم مانده مربوط به آخرین لحظاتی بود که ایشان در پیش ما بود و وصیت نامه اش را تنظیم می کرد و یک نوار کاست گرفته بود و صدایش را برای ما ضبط می کرد و من با این که کوچک بودم وابستگی زیادی به ایشان داشتم و یادم هست به ایشان می گفتم که به جبهه نرود و پیش ما بماند اما ایشان می دانست که باید به وظیفه ی مهمتری که دارد عمل کند مرا نوازش کرد و در آغوش گرفت دستی به سرم کشید و گفت: دخترم من می روم و این دشمن متجاوز را نابود می کنم و برمی گردم تا همیشه پیش هم باشیم و اگر به شهادت رسیدم شما ناراحت نباشید و گریه نکنید و افتخار کنید که فرزند شهید هستید بعد به من گفت که چند آواز برایش بخوانم. من هم خواندم و او صدایم را ضبط کرد.