https://shohada.org/en/node/280055

شناسه خبر: 280055
2022-3-11 11:41

عشق به جهاد

راوی معصومه تقدیسی: ازدواجش، ازدواج پر ماجرائی بود. با خانواده ای داشت وصلت می کرد که بسیار متمول بودند. البته او از ثروتمندان چندان خوشش نمی آمد، منتها از آنجا که همسرش فردی شایسته و وارسته بود و آن دو همچون لیلی ومجنون همدیگر را دوست داشتند، این قضیه را فراموش کرده بود. یک روز نامزدش را به خانه آورد و وضع آن جا را نشانش داد. از درهای چوبی رنگ و رو رفته گرفته تا پنجره هایی که به جای شیشه دارای پلاستیک بود. به خانمش گفت: وضع ما اینجوری است و تو داری با کسی ازدواج می کنی که از زمین تا آسمان وضع مالیش با شوهر خواهر هایت فرق می کند. همسرش همزمان بر تصمیمش تأکید کرد وتا پایان بر این تصمیم ماند. یکی دو سال طول کشید تا توانست ازدواج کند. دو هفته از مراسم ازدواج نگذشته بود که گفت: می خواهم به جبهه بروم. ناراضی بودن ما او را از تصمیمش منصرف نساخت. از همه خداحافظی کرد. پدرش بعدها به من گفت: که او در آن روز به پدرش گفته که از جبهه زنده بر نمی گردد و او بایستی بیش از پیش مراقب احوال این و آن باشد. همه داشتیم گریه می کردیم. پدر، من، همسرش، برادر و خواهرانش و با همه روبوسی کرد و آماده شد که برود. اما نرفت و برگشت تا با اشیاء غیر جاندار خانه، همچون دیوارها، درها، دستگیره ها و پرده و غیره خداحافظی کند. می گفت . خاطراتی را با آنها داشته است. دستگیره های درها را بوسید و رفت. آن روز نوزده دیماه بود. و روز نهم بهمن ماه هم شهید شد.