https://shohada.org/en/node/280473

شناسه خبر: 280473
2022-3-11 11:47

تولد و کودکي

راوی محمد رضا سلیمانی: پدر بزرگوارم نقل می کند : یکی از خاطرات به یاد ماندنی برای خانوادة ما این بود که وقتی علی اکبر به دنیا آمد ، در قسمت بالای شانة راستش به اندازة یک پنج ریالی سرخی بود ، مادرت وحشت کرده بود و می گفت : این یک چیز زیادی است در بدن این طفل و باید ببریم دکتر ، بنده بچّه را با همان لباس سفیدی که بر تن داشت ، نزد روحانی محل حجّت الاسلام و المسلمین حاج آقای سیّد مهدی احمدی مصطفوی بردم . ایشان یک عینک ذرّه بینی زد ، چند بار صلوات فرستاد و بعد تعجّب کرد و گفت : پسر جان عمو جان محمّد ، من چشمانم نمی بیند ، بچّه را ببرید نزد آقای سیّد مرتضی پدر بزرگوارم و جدّم . وقتی من بچّه را بردم نزد ایشان ، ایشان اوّل گفت : آیا شما می توانید مطلبی را که به شما می گویم به هیچ کس نگوئید ؟ چون اگر کسی بفهمد این بچّه چه عظمتی و چه اسماء مبارکی بر روی شانه اش است ، او را بر روی دست می برد و هرچه هم دکتر ببرید و دعا بگیرید فایده ای ندارد ، چون بچّه را چشم می زنند و بچّه از دنیا می رود . من قول دادم به مادر بچّه هم چیزی نگویم . آن وقت گفت وضو بگیرید ، وضو گرفتم و آمدم . آن وقت انگشت مرا گرفت و گذاشت بر روی آن و گفت این که می بینید در وسط است ( اللّه ) است و واضح و روشن هم نوشته شده بود و حتّی منی که بی سواد بودم ، وقتی کتاب را آورد و کلمة اللّه را به من نشان داد به همان شکل روی شانة بچّه بود و از سمت راست به ترتیب محمّد ، علی ، فاطمه ، حسن ، حسین علیهم السلام نوشته شده بود .