https://shohada.org/en/node/280692

شناسه خبر: 280692
2022-3-11 11:51

عشق شهادت

یک شب که مادرم به میهمانی رفته بود من و پدر در خانه تنها بودیم پدرم می خواست به جبهه اعزام شود آن شب دیدم پدرم سجاده و تسبیح وقرآن آورد و نمازش را خواند نماز شبش را همیشه ادا می کرد آن شب به قدری اشک ریخت که من ترسیدم و گفتم : بابا جان چه شده است چرا اینقدر گریه و زاری می کنی ؟ گفت : دخترم شما به درس ومشقت برس من طاقت ماندن ندارم نشست و سر به سجاه نهاد آنقدر گفت ,: خدایا من گنهکار و روسیاه وحقیر را از درگاهت مران وشهادت را نصیبم کن من بارها به دست دشمنان افتادم وزنده ماندم ولی الان هدف دارم که انشاءا… رضای خدا شامل حال من حقیر شود وشهید شوم اگر خواستم اسیر شوم دشمنان را بر من مسلط کن که تکه تکه ام کنند ولی به اسارت نروم خوراک پرندگان آسمان شوم ولی مرا به راه رضای خود به شهادت برسان که این آرزوی من است همچنین آرزو دارم که دشمنان اسلام را که به خاک ما تجاوز کرده اند پوزه ی کثیفشان را به خاک بمالیم .