https://shohada.org/en/node/282117
شناسه خبر: 282117
2022-3-11 12:10
عشق به ائمه اطهار
روز اعزام به جبهه من به اتفاق حسن آقا به حرم رفتیم زیرا قرار بود بقیه نیروهایی که به جبهه اعزام می شوند اول به زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) رفته و بعد از آنجا به راه آهن بروند ایشان به من گفت : شما برو خانه دنبال مادر وبچه ها و آنها را به راه آهن بیاور من آنجا شما را می بینم . وقتی به خانه رسیدم و آماده شدیم تا به راه آهن برویم دیدم حسن آقا برگشته علت را از او سوال کردم گفت : می خواهم دوش بگیرم بعد از اینکه از حمام آمد بطرف راه آهن حرکت کردیم . چون دور میدان راه آهن شلوغ بود من دنبال جایی می گشتم تا ماشین را آنجا پارک کنم که حسن آقا گفت : دیر شد الان بچه ها حرکت می کنند و من جا می مانم . از ماشین پیاده شد و دوان دوان به سمت قطار رفت وقتی ماشین را پارک کردم و به ایستگاه آمدیم دیدم ازاو خبری نیست و قطار می خواهد حرکت کند قطار حرکت کرد دیدم سرش را از پنجره بیرون آورد وبا ما خداحافظی کرد واینگونه آخرین خداحافظی اش را با ما کرد .