https://shohada.org/en/node/282128
شناسه خبر: 282128
2022-3-11 12:10
خبر شهادت
یک شب با بچه ها در سنگرمشغول صحبت بودیم که من متوجه شدم حسن آقا به اتفاق آقای حشمتی -جانشین تیپ ازکنارم گذشتند . و بطرف پایین رفتند . بلند شدم که آنها را صدا بزنم که آنطرف نروند چون بچه های ما آنها را نمی شناسند و ممکن است بطرفشان تیراندازی کنند . همین طور که به طرف آنها می رفتم وداداشم را صدا می زدم یکی از بچه ها صدایم کرد و گفت : آقای زاهدی چه شده است ؟ کجا می روی برای چه داداشت را صدا می زنی ؟ گفتم : الان آقای حشمتی را به اتفاق برادرم دیدم که دارند از اینجا می روند. ایشان درجوابم گفت : به نظرتان آمده کسی اینجا نیامده بیا بنشین . صبح که شد به همراه چند تن از نیروها به طرف گردان برادرم رفتیم و در آنجا دیدیم که همه جا به هم ریخته است و بچه های رزمنده رفتار وکردارشان خیلی فرق کرده بود و با گرمی با ما احوالپرسی می کنند . من به آقای شیدایی که همراهم بود گفتم : فکر می کنم اینجا خبری شده است که این بچه ها اینطور ما را تحویل می گیرند . آقای شیدایی هم که موضوع شهادت این دو عزیز را شنیده بود طاقت نیاورد وشروع به گریه کرد . و من به موضوع شهادت ایندو عزیز پی بردم . با توجه به موضوعی که شب قبل برایم پیش آمده بود . بعد هم آقای کریمی که مسئول محور آنجا بودند پیش ما آمدند و گفتند شهادت این دو عزیز را به شما تسلیت می گویم هر چند شاید این خبر خوشایندی نباشد. من به ایشان گفتم : انشاءا… که خوشایند است چرا که خودش این راه را انتخاب کرده بودو به رستگاری رسید.