https://shohada.org/en/node/282131

شناسه خبر: 282131
2022-3-11 12:10

لحظه و نحوه شهادت

-شبی که حسن آقا شهید شده بود روز قبلش یک عملیات توسط منافقین انجام شد و به یکی از مقرهای ما شبانه ستون پنجم حمله کردند و گرفتند . در آن عملیات یکی از برادران ( پیش مرگ ) به شهادت رسید و ما وظیفه خود می دانستیم که در مراسم تشییع جنازة ایشان شرکت کنیم . غروب آن روز آقای حشمتی آمدند و گفتند : می خواهیم برویم از آقای زاهدی و نشاسته چی خبر بگیریم شما هم با ما می آیید ؟ گفتم : مراسم تشییع یکی از پیش مرگان کرد است و من باید در این مجلس شرکت کنم ، شما هم بهتر است نروید چون جاده ناامن است و بگذارید فردا صبح با هم به آنجا برویم . آقای حشمتی هم قبول کرد . ولی نمی دانم موضوع چه بود و انگار شهادت ا یشان را پیش بینی کرده بود که دوباره تصمیمش عوض شد و رفت وقتی به آنجا می رسد در گیری شروع شده بود و با بی سیم به ما خبر دادند که کمونیستها حمله کردند چون مسیری که به آنجا ختم می شد نیز توسط منافقین گرفته شده بود . هیچ راهی برای نجات آنها وجود نداشت و ما پشت بی سیم اشک می ریختیم ، هر مقری را که منافقین می خواستند بگیرند اول راه را توسط کمین می بستند ، آنجا هم یک گلوگاه بیشتر نداشت . بین سنندج و کامیاران یک راه باریکی بود که فقط به اندازة یک ماشین راه بود و اگر می خواستیم پیاده برویم نزدیک به 8 الی 10 ساعت راه بود . ساعت سه و نیم الی چهار صبح آقای حشمتی توسط بی سیم اعلام کرد تمام امکانات جنگی ما تمام شده است ولی اگر تا ساعت 5 الی پنج و نیم صبح مقاومت کنیم هوا روشن می شود و اینها پراکنده می شوند . ولی متا سفانه در ساعت حدود چهار و نیم بود که بی سیم چی تماس گرفت و گفت : من آخرین نفر هستم خداحافظ الان نارنجک زیر بی سیم گذاشتم . خداحافظ . و دیگر ما ارتباطی نتوانستیم با آنها برقرار کنی متا اینکه فردا صبح ساعت 9 حرکت کردیم به طرف آن منطقه تا شهیدان عزیز را جمع آوری کنیم . وقتی به آنجا رسیدیم صحنة فجیع و درد ناکی راد یدیم ، نامردان به تمام رزمندگان تیر خلاصی را زده بودند و ساعت و انگشتر و پول وسلاح همة اینها را جمع کرده بودند و با خود برده بودند . تنها کسی که در بین شهداء هنوز نفسی می کشید آقای زاهدی بود ایشان صدا می کرد و میگفت : زود مرا خلاص کنی دکه جگرم می سوزد دوتا تیر به نزدیکی قلبش اصابت کرده بود . در جنگ : شهادت ، کشتن ، کشته شدن ، مجروح شدن راد یده بودیم ولی نه این طرز فجیع و وحشتنا کرا. بالاخره جنازة شهداء را توسط یک تویوتا به عقب بردیم ، وقتی به بیمارستان رسیدیم آقای زاهدی هم به دیار ابدی رفت و به جمع عاشقان شهادت پیوست .