https://shohada.org/en/node/282382

شناسه خبر: 282382
2022-3-11 14:44

خاطرات سیاسی

اوایل شروع انقلاب بود که روحانیون از شهرمان براى آگاه کردن و هدایت مردم به روستاها مى‏آمدند یک نفر روحانى نیز به خلیل آباد آمد و در مسجد جوادالائمه سخترانى مى‏کرد مرحوم شهید کاظم متوجه شده بود فردى از ژاندارمرى آمده و مواظب سخنرانى فرد روحانى است کاظم بسیار ناراحت شد و سریع آمد چند نفر از جوانان را با خود همراه کرد و تعدادى چوب دستى بزرگ براى نگهبانى از روحانى آماده کرد و گفت اگر پاسگاه مزاحم شد درگیر مى‏شویم تا روحانى فرار کند و بعد کاظم به سمت مامور ژاندارمرى رفت که با او صحبت کند تا حواسش به سخنرانى نباشد بعد از اتمام سخنرانى چون جناب روحانى مى‏خواست به روستاهاى اطراف براى سخنرانى برود و اوضاع هم نا بسامان و خطرناک بود کاظم با چوب دستى در جلو حرکت مى‏کرد و سه نفر دیگر چوب به دست در اطراف روحانى از او محافظت مى‏کردند و این بهترین خاطره‏اى که من از شهید به یاد دارم.