https://shohada.org/en/node/283153

شناسه خبر: 283153
2022-3-11 14:55

خبرشهادت

یادم می آید یک سال تابستان که همزمان با ماه مبارک رمضان بود به همراه ایشان رفتیم که گندم درو کنیم. ایشان هم روزه داشت . ساعت 9 که شد دیدم رنگش پریده و به دلیل گرمی هوا و خستگی کار به ایشان گفتم : پسرجان برو در سایه بنشین و خستگی بگیر . ام ایشان با توجه به احترامی که برای والدینش قائل بود گفت : نه پدر جان من جوان هستم می توانم اما شما پیرمرد هستید بروید و خستگی بگیرید .