https://shohada.org/en/node/284046

شناسه خبر: 284046
2022-3-11 15:09

پیش بینی شهادت

یادم می آید موقع خدمت یک دفعه اسماعیل به مرخصی آمد که یک جاسیگاری با پوکه فشنگ درست کرده بود مادرم گفت: انشاء الله برای فرزندم که از سربازی به سلامت بازگردد داخل آن قند می ریزم و برایش زن بگیرم . اسماعیل درجواب مادرم گفت: چَشم ، هر چه شما بگویید . بعد که مادرم رفت اسماعیل محلی که من در آنجا خدمت می کنم بسیار خطرناک و سخت است که با دشمنان جنگ می کنیم مادر ، در چه فکری هست من حتماً شهید خواهم شد و بعد از چند ماه به درجة رفیع شهادت نائل گردید .