https://shohada.org/en/node/285468

شناسه خبر: 285468
2022-3-11 15:28

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی باقر دلگرمی : من یک شب خواب دیدم غلامرضا وارد خانه شد با دیدن او حرکت کرده و به طرفش رفتم و صورتش را بوسیدم. گفتم : پسرم بیا بنشین . گفت : وقت نشستن نیست کفت را بپوش برویم کارت دارم . من کتم را پوشیدم و با هم از خانه بیرون رفتیم . در بین راه به من گفت : پدر خواست جمع باشد به منزلی که می رویم آنجا 12 امام طرف راست مجلس نشسته اند و بقیه که شهدا هستند در طرف چپ مجلس نشسته اند . شما وقتی وارد مجلس شدی 12 امام را زیارت کن و بعد از احوال پرسی برو و آخر مجلس بایست وقتی ما با هم وارد مجلس شدیم . دیدیم امامها در طرف راست مجلس و شهدا در طرف چپ مجلس همه پشت میز وروی صندلی نشسته اند . و همه در حال خوردن میوه و شیرینی هستند . وقتی مصافحهئمن با آنها تمام شد رفتم و آخر ایستادم که ایشان هم آمده و کنار من ایستاده است . پیغمبر اکرم (ص) به غلامرضا امر کردند : سه تا صندلی و میز بیاور و در وسط مجلس بگذار . او سه تا صندلی و میز آورد و گذاشت . پیغمبر برخواست و همراه با امام حسن (ع) آمدند دست من را گرفتند . یکی این دستم یکی آن دستم را مرا کنار صندلی ها آوردند و به من گفتند روی صندلی وسط بنشین . گفتم: نه آقا شما بنشینید . پیغمبر امر کردند . باید بنشینی . بعد به غلامرضا امر کردند : سه تا چایی برای ما بیاور . یکی از آنها را پیغمبر برداشت و به من داد . من چایی را صرف کردم . پیغمبر گفت: خوب بچه ات را دیدی ؟ گفتم بله . گفت: دلخرو نیستی ؟ سه بار تکرار کرد. گفتم : آقا جان فدای سرت . بعد رو به جمعیت گفت : برای آقا دلگرمی یک درود بفرستید و یک کفی هم بزنید . آنها درود فرستادند و دست زدند و سر و صدا بلند شد که من از خواب بیدار شدم .