https://shohada.org/en/node/287095

شناسه خبر: 287095
2022-3-11 15:55

بدون عنوان

شهيد محمد علي ميرزايي: يك روز كه خيلي گرمم شده بود، كنار رودخانه كرخه رفتم تا آب تني كنم. از قضا ناهار به من نرسيد. گرسنگي بدجور به من فشار مي آورد، اما چيزي نمي گفتم. آقاي خائف در حاليكه ظرفي در دست داشت به طرفم آمد و تعارف كرد. خجالت مي كشيدم از غذايش بخورم اما او لقمه اي از غذا گرفت و گفت: اگر تو با من نخوري، من هم ذره اي از آن بر نمي دارم. من هم از خدا خواسته قبول كردم و مهمان صفاي روح و ظرف غذايش شدم.