https://shohada.org/en/node/287396

شناسه خبر: 287396
2022-3-11 21:01

عشق به جهاد

راوی مهری خادم الشریعه : شبی که می خواست برود جبهه آمد از من خداحافظی کرد بعد من گفتم : شما کجا می خواهی بروی . گفت من می خواهم بروم جبهه گفتم ، حالا نمی شود نروی؟ گفت : تو هم این حرف را می زنی . بجای اینکه من را تشویق کنی بگویی برو ، می گویی نرو . گفتم : هر طور که خودت صلاح می دانی ما هر چه بگوییم ! ولی آن شب وقتی آمده بود یک حالتی داشت ، یک نورانیتی پیدا کرده بود که من اصلاً این صحنه را فراموش نمی کنم . وقتی آمد و از من خداحافظی کرد بیرون آمد من پشت سرش تا چهار راه دنبالش آمدم و هینطور به قد و بالایش نگاه می کردم ، از حضرت سید الشهدا یادم آمد ، گفتم : واقعاً وقتی که می گویند : روز عاشورا حضرت سید الشهدا علی اکبر که می رفتند ، یا حضرت زینب علیه السلام که سید الشهدا امام حسین علیه السلام می رفتند ،‌ چقدر ناراحت بودند و چقدر به قد و قامت ایشان نگاه می کردند . من الان همان حالت برایم پیش آمد . خلاصه تا به انتهای این کوچه رسید من ایستاده بودم و به قد و بالای او نگاه می کردم و با خودم می گفتم : خدایا خودت رحم کن .