https://shohada.org/en/node/287433
شناسه خبر: 287433
2022-3-11 21:01
عشق به جهاد
راوی صادق خادم الشریعه : مهرماه سال 60 محمد مهدی آمد از من و مادرش خداحافظی بکند و به جبهه برود. ایشان رفت و پس از هفت ماهی چند روزی برای دیدار ما آمد. البته همین چند روزی را هم که اینجا بود حواسش در جبهه و مرز بود و دیر دیرش می شد که زود تر برود. بالاخره خداحافظی کرد و رفت تا اینکه شنیدم در جبهه فرمانده تیپ 21 امام رضا علیه السلام شده است. در عملیات بستان و چزابه شرکت داشته است که پس از عملیات تلفنی با ما صحبت کرد و بشارت فتح را داد و من و مادرش هر دو گفتیم که چند روزی بیا تا دیداری تازه کنیم. ایشان گفت: تا کربلا نروم نمی آیم. مادرش خیلی اصرار کرد و گفت شاید چند روزی بیایم و بر گردم. مدتی از ایشان خبری نداشتیم تا اینکه شاید 24 رجب بود که تلفنی صحبت کرد . پرسیدم چرا خبر ندادی بابا ، گفت: من حالا بستان نیستم من الان در مرز خونین شهر هستم و آنجا مشغول هستم . بعد مادرش اصرار کرد که محمد برای یک روز هم که شده بیاد و برگرد. گفت: مادر محال است که من بیایم. شما فقط دعا کنید خدا از من راضی باشد و من تا کربلا نروم نمی آیم. تا اینکه نمیدانم روز سه شنبه اول ماه شعبان بود که رفقا تشریف آوردند منزل و خبر شهادتش را به من دادند. معلوم شد که در روز مبعث حضرت رسول (ص) به درجه رفیع شهادت رسیده است. از خصایص ایشان این بود که تولدش در روز جمعه بیست و پنج ماه ذی القعده روز دحوالارض، شهادتش در روز بعثت روز جمعه و دفنش در روز تولد حضرت سیدالشهداء علیه السلام در جوار حضرت امام رضا علیه السلام بود.