https://shohada.org/en/node/287440
شناسه خبر: 287440
2022-3-11 21:01
خاطرات جنگي
راوی احمد اخوان ایمانی : آقای باقری فرمانده نیروی زمینی سپاه بود . ایشان به سنگر آقا مهدی آمده بود و من هم به عنوان بی سیم چی آنجا حضور داشتم . آقا مهدی ایشان را به من معرفی نکرده بود و من اطلاعی از مسئولیت ایشان نداشتم . در داخل سنگر علاوه بر آقای باقری ، برادر رضایی و آقای رفسنجانی نیز حضور داشتند . یک واحد نیرو از شیراز برای کمک به خط چزابه آمده بود . آقای باقری به من گفت : (بلند شو ! به اینها اسلحه بده ) من هم 24 ساعت نخوابیده بودم . خیلی خسته بودم . برگشتم و به ایشان گفتم ( شما چکاره ای ؟ برو دنبال کارت . من مسئول دارم . هر وقت او دستور دهد انجام وظیفه می کنم ) . آقای باقری خیلی عصبانی شد و دستش را بالا برد تا مرا کتک بزند . فرارکردم و از سنگر خارج شدم . آقا مهدی مرا دید . آمد و مرا بغل کرد و بوسید . مقداری مرا دور سنگر چرخاند . من هم خیلی عصبانی بودم . گفتم : این چه کسی که چنین دستوری می دهد ؟ آقا مهدی گفت : تقصیر تو نیست . مقصر اصلی من هستم که ایشان را به تو معرفی نکردم . این آقا فرمانده نیروی زمینی است . آقا مهدی مرا به داخل سنگر آورد . من همانطور زیر شانه های ایشان پنهان بودم . آقای باقری آمد و مرا بغل کرد و بوسید و گفت : می دانم تو مقصر نیستی . مقصر این برادر بزرگوار (خادم الشریعه) است که من را به تو معرفی نکرده .