https://shohada.org/en/node/287474
شناسه خبر: 287474
2022-3-11 21:01
عشق به جهاد
راوی کبری متقی : یکروز مهدى از منطقه تلفن زد. گفتم: چرا نمىآیى؟ گفت: نمىتوانم بچهها را تنها بگذارم. گفتم: مگر مىخواهى به آنها شیر بدهى؟ گفت: بعد از فتح خرمشهر مىآیم. بعد از فتح خرمشهر یکروز صبح مهدى به همراه چند تن از دوستانش قصد رفتن به ماموریت داشته، همرزمانش به او مىگویند: بیا صبحانه بخور. ولى مهدى مىگوید: مىخواهم صبحانه را در بهشت بخورم. در همان مسیر آقاى عظیمیان به او یک سیب مىدهد ولى او پاسخ مىدهد: روزه هستم. مىخواهم در آن دنیا از دست پیامبر افطار کنم. در مسیر یک خمپاره به خودرو برخورد مىکند و مهدى شهید مىشود. ولى هیچ یک از دوستانش حتى مجروح هم نمىشوند. این اتفاق در روز جمعه 27 رجب رخ مىدهد.