https://shohada.org/en/node/287744

شناسه خبر: 287744
2022-3-11 21:05

لحظه و نحوه شهادت

پسر عمه ام می گفت: بعد از اینکه عملیات تمام شده بود و تمام رزمندگان آمده بودند برای استراحت در سنگرهایشان مستقر شوند من شب یه سنگر حسین رفته و به او گقتم: پسردایی امشب بیا سنگر مت تا با هم باشیم. حسین گفت: پسر عمه جان من امشب حتما باید پهلوی همسنگران خود باشم. هر چه اصرار کردم ایشان نیامدند. صبح زود که از سنگر بیرون آمدم یکبار صدای هواپیماهای دشمن را شنیدم که آمدند و منطقه را بمباران کردند و یک راکت هم به سنگر آنها اصابت کرد و همگی آنها شهید شدند. یک حالت عجیبی به من دست داد و باد حرف شب قبل از عملیات او افتادم. با خود گفتم: او حتما از شهادت خود با خبر بود که دعوت من را قبول نمی کرد