https://shohada.org/en/node/288046
شناسه خبر: 288046
2022-3-11 21:08
مبارزه با ضد انقلاب و منافقین
به روایت از محمد میررفیعی : در زمستان سال پنجاه و نه بنی صدر ملعون ریاست جمهوری ایران اسلامی را در اختیار گرفته بود در آن زمان گردهمایی در سطح شهر و دانشگاهها برگزار می شد یادم است یکبار برای یکی از سخنرانی های صدر خیلی تبلیغ شد قرار بود او در روز چهارهم اسفند در دانشگاه تهران سخنرانی کند بچه ها هم خیلی حساس بودند که در این گونه جلسات حتما شرکت کنند کسانی پست داشتند سر پستشان بودند ولی بقیه بچه ها هماهنگ کرده بودند که در جلسه حضور یابند از جمله آقای عباسی ،آقای حمامی و ... چند نفری نیز از جمله خودم با وجود اینکه خیلی دوست داشتم بروم نتوانستم کلا بچه ها از میتینگ های بنی صدر خیلی رنج می بردند سخنرانی هایی که انجام می داد اکثرا با آشوب و بلوا همراه بود به همین خاطر بچه ها حزب الهی خیلی تاکید داشتند تا در این گونه جلسات شرکت و آن را سرکوب کنند عمده ی طرفداران بنی صدر افرادی که در گروه محارب بودند، مخصوصا منافقین و افراد ضد انقلاب در اطراف جلساتش به چشم می خوردند که با سر و وضع بسیار بدی ،دختر و پسر مخلوط شعار های بد و زننده علیه نظام ،علیه قوای مملکت به اسم حمایت از بنی صدر سر می دادند به همین دلیل لازم بود که بچه های حزب الهی نیز در اینگونه مراسم ها شرکت داشته و مقابله به مثل کنند ،شب شد و بچه ها از مراسم سخنرانی برگشتند آقای حمامی با سر و وضع بهم ریخته ای برگشت، صورتش خونی و قسمتهایی از لباسش پاره شده بود اکثر بچه هایی که به جلسه رفته بودند به همین وضع بودند ترسیدم، گفتم چه شده است؟ شما چرا زخمی هستید؟ چرا لباسهاتیان خونی است؟ متاسفانه از همان واقعه ای که می ترسیدم اتفاق افتاده بود و درگیری به وجود آمده بود از آقای حمامی جریان را سوال کردم ایشان گفت وقتی به جلسه رفتیم نزدیک جایگاه نشتیم شاید فقط ما بودیم در جمع شرکت کنندگان که وضعیت مناسبی داشتیم اکثر افراد با وضعیت های نا مناسب و زننده در مراسم شرکت کرده بودند و از همان اول دست و سوت و شعار های از این قبیل بنی صدر حمایت می کنیم را سر می دادند همان لحظه متوجه شدیم ما در این جمع بیگانه هستیم ،سخنرانی شروع شد-آن موقع رسم بود در سخنرانیها بعضی از اوقات تکبیر گفته شود -بعضی اوقات که ما تکبیر می فرستادیم بقیه جمع شروع به کف و سوت زدن می کردند،مرتبه سوم یا چهار بود که تکبیر می فرستادیم ناگهان دیدیم جمعیت به سمت ما هجوم اوردند خود بنی صدر هم از آن بالا مرتب می گفت بگیریید اینها را،ببریید... خلاصه افراد زیادی به ما حمله ور شدند و کتک مفصلی زدند فقط به خاطر اینکه ما تکبیر گفته بودیم خیلی ناراحت شده بودیم که چرا یک مسول مملکت اینگونه رفتار میکند البته ان زمان هم ما می دانستیم که بنی صدر خائنی بیش نیست ولی مردم هنوز کامل اور را نمی شناختند تا اینکه چهره واقعی او برای همه رو شد.