https://shohada.org/en/node/288048
شناسه خبر: 288048
2022-3-11 21:08
تقید به مسائل شرعی
به روایت از محمد میررفیعی : یادم است شب ازدواج برادرم خانواده عروس به خاطر اینکه در مجلس مرتب صلوات فرستاده می شد شاکی بودند بعضی از اقوامشان گفتند اگر فردا هم عروسیتان اینگونه باشد ما نمی آئیم، نه دستی می توانیم بزنیم، نه دایره ای، … برادرم گفت مراسم ازدواج ما به همین گونه است سپس به نماز ایستاد. نمازش کمی طولانی شد و قتی که به پایان رسید چشمم به صورتش افتاد که پر از اشک بود چشمهایش سرخ شده بود سپس گفت همه دور تا دورم بنشینید، هر چه گفتم شما هم آمین بگوئید و مشغول دعا خواندن شد در حالی ک مهمانان آمین می گفتند پس از اینکه چند دعا کرد گفت این دعای آخری را بلندتر آمین بگوئید و از خداوند شهادت را طلب کرد. ما هم که حواسمان پرت بود همه گفتیم آمین در این لحظه محمد رضا شروع به خندیدن کرد من از خداوند شهادت خواستم و شما همه آمین گفتید. دو روز بعد نیز عازم جبهه شد و دیگر باز نگشت تا اینکه در عملیات والفجر یک به فیض عظیم شهادت نائل گشت.