https://shohada.org/en/node/288063

شناسه خبر: 288063
2022-3-11 21:08

خاطرات بعد از مجروحیت

به روایت از محمد میررفیعی : یکروز برادر شوهرم به اتفاق همسرش به منزل ما آمدند، برادر شوهرم به همسرم گفت داداش نمی آیی تا به قم برویم پدر محمد رضا گفت نه، قم کاری ندارم، برادر شوهرم گفت خوب است هم زیارتی می کنیم و هم محمد رضا را می بینم همسرم قبول نکرد و آنها رفتند ساعتی همسرم به سر کارش رفت من هم از خانه خارج شدم وقتی باز گشتم خواهرم به منزل ما آمده بود پسر خواهرم که عضو سپاه است نیز همراهش بود بعد از احوالپرسی دیدم هر دو ساکت هستند و هیچ صحبتی نمی کنند گفتم خواهر اتفاقی افتاده است. خواهرم گفت که محمد رضا از ناحیه پا مجروح شده است اکنون هم در بیمارستان در قم بستری است. در همین حین پدر محمد رضا به خانه آمد از او پرسیدم از محمد رضا چه خبری داری؟ گفت با قم تماس گرفته ام گفتند که فردا با هواپیما به مشهد می آید فردا صبح زود به فرودگاه رفتیم خیلی نگران بودم با خودم فکر می کردم که حتماً یکی از پاهایش قطع شده است. تا او را دیدم که روی هر دو پای خود راه می رود خدا را شکر کردم همینطور که به سمت من می آمد نگاه من به پاهایش بود. وقتی به ن رسید گفت چه شده است مادر می بینی که پاهایم سالم است خلاصه به خانه آمدیم، پدرش نیز گوسفندی کشت و مرتب ممد رپا را تقویت می کردیم تا حالش بهتر شد از او پرسیدم پسرم چگونه پایت مجروح شد گفت مادر در منطقه و در حین درگیری به پایم ترکش و تیر اصابت کرد و به شدت خونریزی داشت تنها بودم که متوجه شدم سیدی پایم را با پارچه بست سپس به من گفت بلند شو و راه بیفت دیگر پایت خوب شده است وقتی بلند شدم هیچ احساس ناراحتی نداشتم حتی وقتی به تهران آمدم تا پایم را بیشتر مداوا کنم دکترها تعجب می کردند از اینکه خونریزی پایم با یک دستمال کاملاً قطع شده بود. خلاصه پسرم پس از اینکه چند روزی گذشت و حالش بهتر شددوباره عازم منطقه شد.