https://shohada.org/en/node/288323

شناسه خبر: 288323
2022-3-11 21:11

پیش بینی شهادت

به روایت از هادی سادتی : زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند.