https://shohada.org/en/node/291690
شناسه خبر: 291690
2022-3-11 21:59
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه پورجعفر: یک روز حاج آقا رفته بود سر آب. چون نوبت آبمان بود و من تنها در خانه بودم بلند شدم و به خانه همسایه مان رفتم. نزدیکی های ظهر بود که آن جا خوابم برد در خواب دیدم که زنی نورانی به طرفم می آید، وقتی رسید گفت: من زن پسرتان محمدحسین هستم. گفتم: ولی پسر من که شهید شده و زنی ندارد. گفت: پسرتان الان در حیاط خانه تان نشسته بروید ببینید. من بلند شدم و به طرف خانمان آمدم وقتی در را باز کردم دیدم محمد حسین لب حوض نشسته، جلو رفتم و دستم را به زانویش زدم و گفتم مادر جان کجائی؟ چرا به ما سر نمی زنی. گفت: مادر من همیشه جویای حال شما و پدر هستم اما شما مرا نمی بینید. بعد قرآنی را از جیبش در آورد و شروع به خواندن قرآن کرد.