https://shohada.org/en/node/294311

شناسه خبر: 294311
2022-3-11 22:38

عسل شهادت

به روایت از رقیه برزنونی : یکی از همرزمان همسرم تعریف می کرد ، آقا بزرگ مسئول آوردن آب و غذا برای ما بود و باید کار ها یش را شب انجام می داد . یک روز دیدیم که خبری از او نیست و ناپدید شده است پس از مدتی که آمد گفتیم کجا بود ی؟ منطقه نا امن است گفت : رفتم که غسل شهادت بکنم . گفتیم : از این حرفها نزن تو دو تا بچه داری گفت خدای بچه ها بزرگ است . در آن لحظه آب کم داشتیم و آقا بزرگ رفت تا آب بیاورد . هر چه به او اصرار کردیم که وضعیت نا جور است نرو گوش نکرد ولی او از ما دور شده بود که ناگهان گرد و خاکی از زمین بلند شد وقتی که جو آرام شد مشاهده کردیم که ایشان نقش بر زمین شد ه فورا او را به سنگر منتفل کردیم ولی پس از چند دقیقه به فیض عظیم شهادت نائل گشت .