https://shohada.org/en/node/294818

شناسه خبر: 294818
2022-3-11 22:44

خبر شهادت

1-چند شب قبل از شهادتش خواب دیدم . که روی یک چشمه آب زلال ایستاده ام و کوزه ای در دستم است . کوزه را پر از آب کردم ، چند قد می ا زکوه پایین آمدم ، ناگهان کوزه خود به خود شکست و دسته آن در دستم ماند . و آب کوزه فوراً به یک رودخانه ای ریخت . بلافاصله از خواب پریدم . و صدقه ای دادم و ساعت را نگاه کردم دیدم نزدیکهای اذان صبح است ، باخود گفتم : خدایا این چه خوابی است که دیدم ؟ خدایا به خیر بگذران . دخترم که تازه زایمان کرده بود و پسرم صبح زود آمد و من را نزد او برد. پسرم گفت : بیا به نوده بام برویم و برایش دعایی بگیریم . " در بین راه شوهرم سید عباس با ما همسفر شد . متوجه شدم که حالات همگی یک طور بخصوص است . من از این حالت شک کردم و پرسیدم : آقا چرا همگی شما ناراحت هستید ؟ گفت : " چیزی نشده " . وقتی به روستا رسیدم یکی از زنان روستای نوده بام جلو آمد و گفت : " چرا چادرت را عوض نکرده ای و با چادر رنگی آمده ای . " من هم گفتم :" آمده ام تا دعایی برای نوه ام بگیرم . " آن زن که متوجه نشد من از چیزی خبر ندارم به من چیزی نگفت ." تا اینکه بعد به من گفتند :" برادرت شهید شده است . " من به همسرم گفتم : " چرا به من چیزی نگفتی ؟ " شب را به صبح رسانیدیم و هنوز به مادرم چیزین گفته بودیم که قربان محمد را برای تشیع جنازه به روستا آوردند . به مادرم اطلاع دادند و او نیز آمد . مادرم از فراق برادرم آنقدر گریه کرد که بیمار شد ، چون تنها امیدش همیشه بعد از خدا پسرش بود . بعد از آن مادرم وصیت کرد که مرا حتماً در نوده با م کنار فرزندم به خاک بسپارید . من به خاطر احترام به برادرم او را به کربلا و به زیارت امام رضا (ع) بردم . روزی که مادرم فوت کرد طبق وصیتش او را در کنار قبر فرزندش به خاک سپردیم