https://shohada.org/en/node/295351
شناسه خبر: 295351
2022-3-11 22:52
لحظه و نحوه شهادت
به روایت از محمدعلی افتخاری خراسانی : معابر شب قبل توسط نیروهای تخریب پاک سازی شده بود و معبرهای را باز کرده بودند برای عبور نیروهای های که آن نیروهای طرح و عملیات معبرها را می دانستند که پس از عبور ازآنها به دژ اصلی که محکم و عظیم بود می رسیدیم اما بعد از رسیدن به معبر متوجه شدیم که نیروهای پیاده که قصد عبور از این معابر را داشتند زمین گیر شده و تعدادی شهید و مجروح و تعدادی هم در سنگرهایی که موجود بود منتظر بودند. پس از کمی پرس و جو متوجه شدیم که معبری که بچه ها باز کردند ظاهراً توسط دشمن شناسایی و محو شده . این برادرهایی که بعنوان راهنما بودند محور اصلی را پیدا نکردند و نیروهای تخریب هم چون قبلاً کار خود را کرده بودند منطقه را ترک کرده بودند . از این نظر تماسهای مکرر با مسئولین هماهنگ کننده این محور که حاج آقا ساجدی بودند داشتیم که نسبت به نیروهای تخریب اقدام کنند . خبری از نیروهای تخریب نشد که ما در این موقع به برادران راننده لودر و بلدوزر گفتیم تعداد بسیار زیادی سنگر کوچک و بزرگ بزنند . البته جلوی میدان مین توسط نیروهای دشمن یک کانالی به عرض 2/5متر و به عمق همین قدر زده بودند پس از روشن شدن هوا هنور هم مسلسل ها و دوشیکاهای دشمن آتش می ریخت وما هموز پشت میدان زمین گیر بودیم که در همین موقع حاج آقا ساجدی به اتفاق حسن هاشمی آمدند و پس از مشاهده وضعیت ما گفتیم تکلیف چیست ؟ گفت : به خود شما واگذار می کنیم ولی ما هم سعی می کنیم در عقب کارها بهتر انجام گیرد پس از یک ربع از رفتن ایشان دیدیم حدود 7 الی 8 تانک آمدند و شروع به آتش کردند که همین امر باعث شد دشمن آتش خود را کم کند و به همین خاطر شروع کردیم به تقویت سنگرها توسط برادر شهید حسن رمضانزاده با بلدوزر از روی میدان مین عبور کردیم و کانال را پر کردیم تا به برادران به آن طرف بپیوندیم . برادر شهید حسین ناوکی راننده بلدوزر به اتفاق برادری از سپاه به نام پهلوان آهسته ار روی محور عبور کردند که مین صد نفر منفجر شد ولی آسیبی به بلدوزر نرسید پس از رسیدن به کانال دیدیم تعداد زیادی از جنازه های بچه ها در آنجا بودد که توسط بلدوزر این شهدا را به کناری زدند و کانال را پر کردیم و نیروها بعد از ساعت 9 به خط زدند و خط را شکستند. پس از عبور از میدان تصمیم گرفتیم دژ محکمی را که جلوی ما بود باز کنیم . در همین موقع ما بالای دژ ایستاده بودیم و داشتیم به بلدوزر نگاه می کردیم که متوجه شدیم گلوله مستقیم به زیر صندلی بلدوزر خورد که راننده اش ایوبیان بود . و او را 6،5 متر به بالا پرت کرد که آمدم دیدم نصفی از بدن این برادر به صورت پودر در آمده و کناری افتاده است . به اتفاق شهید حسن رمضانزاده همین که دست به بدنش زدیم دیدیم بدنش متلاشی است . بلدوزر هم آتش گرفته بود . تعدادی برادر برای خاموش کردن آتش مشغول کردیم و خودمان رفتیم پتویی بیاوریم که روی جنازه بیندازیم آنجا که در همین موقع گلوله ای نزدیک ما منفجره شد و ترکش به پای من اصابت کرد . شهید ناوکی هم همان شب به شهادت رسید . مدتهای زیادی برادران در بیمارستان اهواز دنبالش گشتند و حدود 28 روز جنازه اش نبود و بعد پبدا شد این شهید فوق العاده محجوب و ساکت بود .