https://shohada.org/en/node/298962
شناسه خبر: 298962
2022-3-11 23:45
عشق به جهاد
راوی محسن خورشیدزاده: خیلی خوب به یاد دارم که فروردین سال 61 بود که به ما خبر دادند یک گروهی از رزمندگان بیرجندی می خواهند بیایند و گردان را تحویل بگیرند و ما انصافاً از این موضوع خوشحال شدیم که گردان از آن حالت رخوت و خمودی نجات پیدا می کند. روز موعود که رسید حاج آقا آهنی و گروهش آمدند. زمانی که گردان را تحویل گرفتند هیچ صحبتی نکردند و ما را برای رزم بردند. ساعت9 صبح بود وقتی از رزم برگشتیم خیلی خسته بودیم. این موضوع نشان داد که می خواهد یک گردان خط شکن را پی ریزی کند. انواع و اقسام رزمها را تعلیم داد. وقتی آمدیم،همة ما را فرا خواندند و خود در یک بلندی قرار گرفتند و پس از مدتی که صحبت کردند؛چنان برنده و کوبنده گفتند:" برادران، من شیر علی می خواهم، چویک خمینی!، هرکس که می توانداین خصوصیات را داشته باشد در گردان من بماند و هر کس هم نمی تواند از این گردان برود. از فردای همان روز همة رزمندگان برروی سینه هایشان وکلاهها یشان نوشتند شیرعلی، چویک خمینی. روی همین اصل نام این گردان را گردان ابوذر گذاشتند.