https://shohada.org/en/node/298973
شناسه خبر: 298973
2022-3-11 23:45
همت در رفع مشکل ديگران
راوی حسن آهنی: یکدفعه وقتی که در منطقة عملیاتی بستان حمله صورت گرفته و بسیاری از نیروهای ایرانی وعراقی کشته شده بودند. مادرم پس از شنیدن اخبار خیلی ناراحت شد و منتظر خبر سلامتی رجبعلی بود. من از روستا آمدم بیرجند و از آنجا هم به تهران رفتم. از تهران عازم اهواز شدم. به پادگان که رسیدم سراغ او را گرفتم. گفتند:" او به منطقه رفته است." با یکی از برادران سپاه سوار ماشین شدیم و تا بستان با هم رفتیم. رجبعلی را دیدم. سه شب را با او گذراندم. او بعد از اینکه خط را تحویل ارتش دادو مرخصی گرفت با هم به اهواز آمدیم. در ایستگاه راه آهن قطار5 نفر از بچه های بسیج را دیدم که لباس بسیجی پوشیده بودند. مأمور ایستگاه از رفتن ایشان ممانعت می کردند چون لباس جبهه برتن داشتند. اینها تا برادرم و ما را دیدند خیلی خوشحال شدند و گفتند:" آقای آهنی اینها ما را اذیت می کنند." حاج آقا آهنی مدتی با آنها صحبت کرد و نظر مسئولین راه آهن را نسبت به بچه های بسیجی جلب کرد و آنان را راضی کرد که به آنها اجازه رفتن بدهند. بعد از آن راه افتادیم و با قطار به تهران و از آنجا هم به بیرجند آمدیم.