https://shohada.org/en/node/298998
شناسه خبر: 298998
2022-3-11 23:45
استقامت و پايداري
راوی رمضان احمدی: منطقه ای که ما باید در آن علیات می کردیم بعنوان طعمه بود و این گردان باید نقش طعمه را برای دشمن بازی می کرد تا توجه نیروهای دشمن را به سمت خود جلب کند و منطقه مجاور که هدف اصلی گردانها ی عمل کننده بود بتواند هدف عملیات را تامین کنند . خوب طبیعی است هر گردانی نمی توانست این مهم را انجام دهد منطقه هیچ گونه جان پناه طبیعی نداشت که بچه ها مستقر شوند وباید از رودخانه کرخه ی نور عبورمی کردند تا وارد عملیات شوند فردای آن روز منطقه ای را که امکان نقل هیچگونه امکانات مهندسی به آن نبود پدافند می کردند پلی که قرار بود از روی آن رد شویم با آکاسیو بسته بودند و فقط یک نفر می توانست از روی آن رد شود به این منطقه که رسدیم یک قسمت از این پل طنابهایش پاره شده بود و آقای آهنی تا ناحیه سینه داخل آب رفت و با چفیه خودش طنابهای پل را به هم بست تا بچه ها ار زوی پل عبور کردند وواردمنطقه شدند به لحاظ مسائلی که بود قبل از آن که به منطقه موعود برسیم عملیات لو رفته بود و مازیر آتش سنگین نیروهای عراقی بودیم منطقه هم کفی بود و به طبع نیروها نمی توانستند پناه بگیرند به قول آقای آهنی که گفت : اگر می خواهید سالم بمانید تنها راه این است که به جلو حرکت کنید . میدان پر از مین و موانع عراقی بود تا زمانیکه ما درگیر بودیم نیروهای دیگر آرام آرام جلو رفتند با توجه به ساعت شروع عملیات می توانم بگویم ساعت 1-12 بود چون آن موقع ساعت نداشتیم آقای آهنی به سمتی که من بودم آمدند و بایکی از دوستانشان در مورد اینکه چطور می توانیم خط را بشکنیم صحبت می کردند چون از جناح راست خط شکسته بود و بچه ها رفته بودند و جناحی که ما بودمی در حال مقاومت بود با توجه به اینکه گردان مقابل هم به ما رسیده بودند نظم گردان به هم ریخته بود و سازماندهی و هدایت نیروها مشکل بود در این فکر بودیم که چگونه می توانیم از این جناح جلو برویم و خط را تصرف کنیم و نیروها از این طرف دور نخورند در همین موقع من متوجه شدم که یک گلوله خمپاره نزدیک آقای آهنی و دوستش که در حال صحبت بودند خورد و آقای آهنی با گفتن کلمه ی آخ دستش را به پهلویش گرفت یک لحظه فکر کردم ایشان مجروح شده گفتم : چی شده ؟ گفت : نه طوری نشده پرسیدم ترکش خوردی گفت : نه چیز مهمی نیست بعد بلند شد و کمرش را گرفت و رفت وایشان از جای ما دور شد من خودم چون صبح آن روز مجروح شده و از منطقه خارج شدم دیگر در جریان قضایا قرار نگرفتم بعد از اینکه عملیات تمام شد و به بیرجند برگشتیم ایشان را دیدم در حالی که ازناحیه کمر مجروح بودند ایشان در جبهه طوری رفتار کرده بودند که من یقین کرده بودم که طوری نشده اما بعد فهمیدم که ایشان برای حفظ روحیه نیروها با همان وضعیت تا ظهر همان روز تا زمانی که آخرین نیروها ازمنطقه بازگشته بوند ایشان هم در منطقه می ماند و مقاومت می کند بچه ها ماجرا را اینطور برایم تعریف کردند که بر اثر ضعف جسمی آقای آهنی را روی برانکار گذاشته و به پشت خط منتقل می کنند .