https://shohada.org/en/node/299058
شناسه خبر: 299058
2022-3-11 23:45
شجاعت و شهامت
راوی حیدر علی مهدوی نیا: زمانی که در خرمشر در خدمت حاج آقا آهنی بودیم، (بعد از آزادی خرمشهر) من صحنه ای را دیدم که هیچگاه فراموش نمی کنم و لحظه، لحظة آن واقعه همیشه در جلوی چشمانم ظاهر می شود. ایشان بالای خاکریز رفته بودند،فاصله بین ما و دشمن فقط همان رودخانه(اروندرود) بود. فاصلة ما با عراقی ها آن قدر کم بود که با چشم غیر مسلح رفت و آمد نیروهای دشمن دیده می شد. حتی می دیدیم که چه نوع سلاحی در دست دارند. من پایین خاکریز بودم. خیلی آرام و آهسته سرم را از خاکریز بیرون آوردم و آهسته گفتم بیا پایین، رجب بیا پایین! ایشان خیلی آرام و با خنده گفت:" قرار نیست که من اینجا کشته شوم." ایشان چند دقیقه بالای خاکریز ایستادند و تیربارهای عراق هم چند دقیقه کار کردند در حالی که قبل از رفتن ایشان بالای خاکریز، منطقه ساکت و آرام بود و فقط گاهگاهی تیراندازی می شد، اما همینکه ایشان بالا رفتند همه تیربارهایی که در آن خط بودند شروع به رگبار به طرف ایشان کردندو... من اکنون بعد از شهادت ایشان متوجه شدم که مفهوم آن کلامشان چه بود و ایشان چقدر نسبت به زمان شهادت خود معرفت داشتند.