https://shohada.org/en/node/299187

شناسه خبر: 299187
2022-3-11 23:47

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی فاطمه آقایی: یک شب خواب دیدم که برادرم به مرخصی آمده بود و ساکش به روی دوشش بود . حاج آقای مدنی هم همراه ایشان بودند . ساک را گذاشتند توی خانه و دیدم که دوباره دارند می روند . گفتم : چرا ؟ به این زودی ، گفت : باید بروم وتو برو همسایه ها را خبر کن تا با آنها خداحافظ کنم . من هم رفتم خاله و عمو و دایی ام را خبر کردم و برای خداحافظی آمدند . هر چه به برادرم اصرار کردم که بفرمائید و بنشینید . گفتند که نه باید هر چه سریعتر برویم . تا سر کوچه با آنها رفتم و گریه می کردم . دیدم که سر تیپ فلاحی آنجاست و صدا می زند قنبر بیا و نمی دانم که چرا اینقدر نورانی شده بود قنبر رو به من کرد و گفت : من امیدم به شماست و صبر کنید و به بقیه هم بگوئید که صبر کنند و بعد هم رفتند .