https://shohada.org/en/node/299386
شناسه خبر: 299386
2022-3-11 23:50
خاطره شماره 1 - شهید احمدرضا آقاباباگلی
بعد از مدتی از تدفین علیرضا از طرف بنیاد شهید قرار شد مادرم برای سفر به کربلا عازم شود . رفتم پیش مسئول کاروان وگفتم ایشان مریض هستند و نمی توانند خودشان تنها بیایند اجازه دهید من به هزینه خودم همراهشان بیایم ولی اصرار بی فایده بود. بعد از برگشت از بنیاد شهید رفتیم سر مزار علیرضا مادرم به جدیت گفت من نمی دونم داداشت رو که نمی ذارن بیاد . حال منم که می بینی خودت این مشکل را حلش کن . فردا صبح مادر گفت دیشب خواب علیرضا را دیدم من وسط یک بیابان نشسته بودم پسرم یک پرچم سبز تو دستش بود با دوستانش پشت سر هم حرکت می کردند لباس همشون سبز بود. علیر ضا اومد جلو دستم را گرفت و حرکت کردیم به طرف کربلا و گفت این هم حرم آقا امام حسین(ع) داشتم زیارت می کردم که از خواب پریدم من مطمئن هستم علیرضا با من میاد. هفته بعد مادر راهی کربلا شد و هیچ مشکلی هم برایش پیش نیامد.(نقل از برادر شهید)