https://shohada.org/en/node/301234
شناسه خبر: 301234
2022-3-12 00:18
مبارزه با ضد انقلاب و منافقين
راوی سید محمود نیازمند: موقعی که هوشمند که از اشرار منطقه بود ازسپاه فرار کرده بود تهمت های زیادی به مهندس خلیل نیازمند می زدند شایعه کرده بودند که ایشان 400 هزار تومان پول گرفته است و هوشمند را آزاد کرده است در صورتی که از همه بیشتر خود مهندس را عذاب می داد متأسفانه مهندس با این که تازه ازدواج کرده بود و خیلی کم به خانه می خوابید متأسفانه همان شب خانه آمده بود ما هم در خانه بودیم که آقای باقریان آمد در خانه که هوشمند فرار کرده است مهندس کجاست؟ رفت در خانه اش ومهندس و ما را براشت و رفتیم شبی به سپاه رفتیم چون هوشمند به فردی وابستگی داشت مهندس آمد درب خانه آن فرد و با عذر خواهی زیاد ایشان را بیدار کرد و گفت ببخشید که مزاحم شدیم چون ایشان برادرخانم هوشمند بود مهندس با ایشان گفتند ما گرچه حرف خودتان را قبول داریم ولی اگر اجازه بدهید منزل شما را بازرسی کنیم ایشان گفتند که هوشمند به اینجا نمی آید من خودم میانه ی خوبی با ایشان ندارم حالا دوست دارید بفرمائید دیگر مهندس هم گفت حالا چون آخر شب است مزاحم شما نمی شویم رفتیم وهمان شبی دو سه اکیپ شدیم و یک عده رفتیم به سمت سعدالدین و یک عده رفتیم به سمت اسحاق آباد و یک عده رفتیم به سمت سرحوضک رفتیم و آنجا نتوانستیم ایشان را پیدا کنیم آمدیم هرچه گشتیم حتی شب می رفتیم آنجا کمین می کردیم با مرحوم شهید ایزدی چون اکثرا می گفتند که در همانجا است تا بود که یکروز درهمان جا تیمور نوروزی بود که در رابطه با سپاه بود قبلاً هم با همین هوشمند مرحوم برادر آیت ا... سعیدی را برده بودند تو کوهها همدست بود با ایشان ولی خوب انصافا بعد از انقلاب درخط انقلاب بود بعدی می آید به جان مهندس و می گوید من به یک شرط می توانم هوشمند را برایت پیدا کنم ولی نزدیکش نمی شوم اگر نزدیکش بشوم تیرایشان رد خور ندارد و به هیچ کس رحم نمی کند بعد می آید با تیموری و حسن موسی زاده هر سه نفر یک دروبین مادون قرمز از مرحوم علی فرشهردار می گیرند و اینها رفتند به منطقه اسحاق آباد در منطقه ای که ایشان بود کمین کرده بوند گفت در همین اطراف است می آید غذایی چیزی بخورد تا بود که آدرس ایشان را گرفتیم حتی یکدست لباس چوپانی از مادرمان گرفته بودند تا بالاخره ایشان را پیدا کرده بودند نوروزی گفته بود آقا جان به این فرد نزدیک نشو اما تهمتهای مردم ایشان را خیلی ناراحت کرده بود اینها می روند آنجا کمین می کنند و بعد که می آیند کسانیکه برایش غذا می بردند بعد حسن آقای نوروزی به مهندس می گوید هیمن برای آنها غذا می برد بالاخره او را می گیرند و یک مقدار اذیت و آزارش می کنند بعد اعتراف می کند که بعد در آنجا خودش و پسرش هستند ما داشتیم اتفاقاً همان روز در منزل شهید مرحوم شهید صادقی بنایی می کردیم بعد که من تعطیل کردم رفتم به سپاه وقتی وارد سپاه شدم دیدم دارند گریه می کنند پرسیدم چی شده است هر کس را که می دیدی چشمش به ما می افتاد گریه می کرد اصلاً سپاه واقعاً یک طوری شده بود پرسیدم چطوری شده است؟ گفتند مهندس شهید شده است بعد پرسید م قضیه چی است؟ گفتند بالاخره مهندس با هوشمند درگیرشده است آقای فلاح هاشمیان هم آن موقع زخمی شده بودند هم مراسم تشییع جنازه و تعزیه برگزار شد.