https://shohada.org/en/node/301266
شناسه خبر: 301266
2022-3-12 00:18
دستگيري از ضعيفان
راوی ابراهیم نوریانی: به خاطر دارم یک آقای سیدی در محله ی ما بود که فقیر و مستضعف بود و هر بار که فرزندم محمد به مرخصی می آمد به او کمک می کرد. وقتی که فرزندم محمد به شهادت رسید دیدم که این سید به خانه ی ما آمد و گفت: فرزندتان کجاست؟ چند وقتی هست که نمی آید از من سر بزند. دلم برایش تنگ شده است. گفتم: ایشان به درجه ی رفیع شهادت نائل آمده است. تا این خبر را به ایشان گفتم: حالش تغییر کرد و شروع کرد به گریه کردن بعد از چند دقیقه ای ساکت شد و گفت: پس یک یادگاری از ایشان به من بدهید و من هم به او گفتم: ساعت ایشان را به شما می دهم و ایشان رفت و یادم رفت که ساعتش را برای آن سید ببرم. یک روز یکی از دوستانم به نام عبدالله به من گفت: آقای نوریانی دیشب خوابی درباره ی پسر شما دیدم گفتم چه خوابی دیدید؟ گفت: فرزند شما محمد را در خواب دیدم که به سوی من آمد و گفت: سلام من را به پدرم برسانید و به او بگویید که هر چه سریع تر قولی که به آن سید داده است عمل کند چون من خیلی ناراحت هستم و با من خداحافظی کرد و رفت. من هم وظیفه ی خود دانستم که این خوابم را برای شما بگویم. وقتی دوستم این خواب را برایم تعریف کرد بلافاصله یادم آمد که قرار بوده من ساعت محمد را به آن سید محله مان بدهم و رفتم و ساعت را به آن سید دادم و آن سید هم خیلی خوشحال شد و از من تشکر کرد.