https://shohada.org/en/node/305423

شناسه خبر: 305423
2022-3-12 01:16

خاطرات سیاسی

به روایت از مرتضی شاملو : ما به اتفاق جواد & برنامه داشتیم که اعلامیه و نشریات و کتاب و نوارهای حضرت امام را دریافت می کردیم و عامل پخش اینها بودیم در یکی از روزها من یادم نمی رود مقداری اعلامیه و مقداری از نوارهای حضرت امام همراه خودمان بود و از منزل یکی از آیات عظام خارج شدیم نزدیک چهار راه شهدا دیدیم راه بسته است و ماشین های گارد ایستاده با آن چهره ها بدنهیبشان و ماکس و امثال این حرفها ، دارند جستجوی خاصی را انجام می دهند ما با اینها فاصله بسیار کمی داشتیم شرایط سنی مان هم خوب و در حد نوجوانی بود دیدیم به اینها نزدیک می شویم و اینها دارند افراد را می گردند . لحظاتی دیگر مسلماً ما از عناصر باز داشتی این قصه خواهیم بود با توجه به اینکه مقداری نوار همراهمان بود و یک مقدار زیادی اعلامیه اگر گیر می افتادیم خوب هزار مشکل درست می شد لذا به جواد گفتیم که چه کنیم ؟ فاصله ای نیست و آنها هم حساس شده اند و الان منتظرند که با ما برخورد کنند لذا به این تصمیم رسیدیم که عکس این مسیری که داشتیم می رفتیم حرکت کنیم . و با سرعت از صحنه خارج شویم علیرغم اینکه آنها اسلحه در دستشان بود ما تا این تصمیم را گرفتیم دیگر با توکل بر خدا و آیه وجعلنا را خواندیم و عکس آن جهت زدیم توی کوچه پس کوچه ها مأموران آمدند شروع کردند به تیر اندازی و سر و صدا و خوب آن حرکت ما و عکس العمل ما هم نشان دهنده این بود که ما مطلبی داریم که دست به چنین حرکتی زدیم حالا خوب از آنجا که خداوند خواسته اش این بود که ما از صحنه سالم در بیاییم من و جواد هم با هم خیلی سریع توی کوچه پس کوچه زدیم و آنها هر چه ایست دادند و هر چه تیر اندازی کردند و مقداری هم دنبال ما دویدند موفق نشدند البته هیچ در خانه ای هم باز نبود که ما داخل برویم . مجبور براین بودیم که با همه قدرت بدویم و فرار کنیم با همه این تفاسیر از صحنه خارج شدیم .