https://shohada.org/en/node/305450
شناسه خبر: 305450
2022-3-12 01:16
حسن برخورد
به روایت از سیدهاشم درجه ای : قرار بود در عملیات ا... اکبر فقط تپه ا... اکبر گرفته شود، ولی تپه ای آنطرفتر را بنام تپه شهیتیه که تپه ا... اکبر به آن خیلی مشرف بود قرار داشت و گرفتن شهیتیه بحث اصلی نبود. وقتی می خواستیم خاکریز بزنیم باید کمی شهییته را تهدید می کردیم. برادر جواد قنادی در تهدید شهیتیه به روی آن تپه رفته و سپس نیروهای عراقی که روی شهیتیه بودند شروع به فرار کردند لیکن چند عراقی در آن محل اسیر شدند و وسایلی هم به غنیمت گرفته شد از جمله نفربری که آن جا بود، تا آنها به شهیتیه رسیدند. عراقی ها تصمیم به سوار شدن بر نفربر گرفته بودند تا فرار کنند. چندین عراقی هم سوار نفربر شده بودند و منتظر راننده بودند تا بیاید و فرار کنند سپس جواد هم بدون خبر از همه جا پشت نفر بر پرید تا پشت فرمان نشست و خواست روشن کند، دید سویچ را زدند و روشن است! با حالتی متفکرانه به آن نگاه می کرد که سر و صدای عراقی ها را از پشت سر شنید وقتی خواست از درب تانک بیرون بیاید فانسخه و متعلقاتش به درب تانک گیر کرد و خلاصه با کمک کسی بیرون آمد و به آنها گفت: داخل آن کسی است، با فریاد زدن و کوبیدن لگد به درب نفربر عراقی ها بیرون آمدند، وقتی جواد درب نفربر را باز کرد، اُسرای عراقی از داخل آن با لفظ «دخیل الخمینی» بیرون آمدند. تا بیرون آمدند به گردن یکی از آنها دست انداخت گویی برادر تنی اش است که چندین سال در اسارت بود را مشاهده کرده و در این لحظه اَشک شوق وی سرازیر شد، در این لحظه فرد عراقی هم تحت تأثیر واقع شد و اَشک شوق او هم جاری شد.