https://shohada.org/en/node/305999
شناسه خبر: 305999
2022-3-12 01:23
لحظه و نحوه شهادت
به روایت از سیدهاشم موسوی : یک شب از دره گز برگشته بودیم. چون شب به نیمه رسیده بود به خانه نرفتیم و در پادگان خوابیدیم. قرار بود آقای فلاح و عده ای دیگر از برادران تخریب برای اردوئی که دو سه روز آینده پیش بینی شده بود مقداری مواد منفجره و ترقه حاضر کنند. شب را در آسایشگاهی که در کنار اتاق آقای فلاح بود خوابیدیم. صبح که شد سروصدای ایشان و آقای طیاری را شنیدم. سریع به اتاقش رفتم. گفتم: چه شده است؟ جواب دادند: چیزی نیست. مواد منفجره آماده می کنیم. به آقای طیاری گفتم: شما برای چه مواد حاضر می کنی؟ دست از کار بردار و گرنه به بچه ها می گویم بیایند دعوایت کنند ـ ایشان به علت اینکه با مواد منفجره زیاد کار کرده بود مقداری جسور شده بود و با مواد منفجره مثل نقل و نبات بازی می کرد به همین دلیل از کار با مواد منفجره ممنوع شده بود ـ آقای فلاح گفت: شما برو من حواسم هست. مواظبش هستم. از اتاق بیرون رفتم. بعد از مدت کوتاهی صدای انفجاری به گوشم رسید. سریع داخل اتاقش رفتم. دیدم یک کدامشان روی میز افتاده و دستش را به شکمش گرفته بود، و داشت آتش می گرفت. در همین لحظه آقای علی جان نژاد از آزمایشگاه بیرون آمد تا بدن مجروحشان را به بیرون ببرم اما در همان لحظه آتش نشانی آمد؛ ـ موادی را که می ساختیم موادی بود که به آب حساس بود و اگر آب به آن می رسید منفجر می شد و قدرت خیلی زیادی هم داشت. آتش نشانی بدون اینکه از این موضوع خبر داشته باشد، برای خاموش کردن آتش شروع کرد به ریختن آب. همزمان با ریختن آب انفجار مهیبی رخ داد که در اثر موج آن خودم به بیرون پرت شدم و بدن آقای فلاح فرو ریخت