https://shohada.org/en/node/306005

شناسه خبر: 306005
2022-3-12 01:23

امدادهای غیبی

به روایت از زهرا خموش رضوانی : یک روز رجبعلی خاطره ای را از منطقه این گونه برایم تعریف کرد: یک روز با چند نفر از بچه های تخریب می خواستیم برویم تعدادی از مین هایی را که دشمن کاشته بود خنثی کنیم در بین راه که می رفتیم ناگهان چشممان به ماری افتاد که روی زمین می خزید. یکی از برادرها گفت: مار را بکشیم. گفتم: نه شاید این مار راهنمایی برای ما باشد.آرام پشت سر مار رفتیم. فاصله کمی را که پیمودیم ناگهان چشممان به چند مین که در سر راهمان بود افتاد. اگر مار را می کشتیم مین هایی را که سر راهمان بود نمی دیدیم و شهید می شدیم.